1-علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد
دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست (سعدی)
2-خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در آن غش باشد (حافظ)
3-عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گر چه با آدمی بزرگ شود (سعدی)
-باد آمد و بوی عنبر آورد
بادام شکوفه بر سر آورد (حافظ)
5-از محبت خارها گل می شود
از محبت سرکه ها مُل می شود (مولوی)
6-ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن چه می پنداشتیم (حافظ)
7-اندک اندک به هم شود بسیار
دانه دانه ست غله در انبار (سعدی)
8-از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو
9-پسر کاو ندارد نشان از پدر
تو بیگانه خوانش نخوانش پسر
10-به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی (سعدی)
11-سلامی چو بوی خوش آشنایی
به آن مردم دیده ی روشنایی (حافظ)
12-آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت هست از وی رو متاب (مولوی)
13-از پی هر گریه آخر خنده ای است
مرد آخر بین مبارک بنده ای است (مولوی)
14-یک لحظه غافل گشتم و صد سال راهم دور شد
رفتم که خار از پا کشم، محمل نهان شد از نظر (ملک قمی)
15-از هر چه می رود سخن دوست خوش تر است
پیغام آشنا نفس روح پرور است (سعدی)
16-از هر چه بگذری سخن دوست خوش تر است
از یار ناز خوش تر و از ما نیازها (حضرت ادیب)
17-ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می بری و زحمت ما می داری (حافظ)
18-تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی (حافظ)
19-این قافله ی عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
20-اول اندیشه وانگهی گفتار
پی بست آمده ست و پس دیوار (سعدی)
21-می بخور، منبر بسوزان، آتش اندر خرقه زن
ساکن میخانه باش و مردم آزاری مکن (همای اصفهانی)
22-یکی بر شاخ بن می برید
خداوند بستان نظر کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد می کند
همانا (نه با من) که با نفس خود می کند (سعدی)
23-روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
پر را ز پی طعمه به پرواز بیاراست
در راستی بال نظر کرد و چنین گفت:
امروز همه روی زمین زیر پر ماست...
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی
تیری چو قضای بد بگشاد بر او راست
بر بال عقاب آمد آن تیر جگر دوز
از عالم افرازش زی شیب فرو کاست
سختش عجب آمد که ز چوبی و ز آهن
آن تندی و تیزی به چه سان گشته هویداست
زی تیر نگه کرد و پر خویش در آن دید